خرید بک لینک
تنهایی از داشتن آدم های اشتباهی بهتر است ! آدم هایی که به هیچ وجه به تو شبیه نیستند . آدم هایی مغرور که یادشان می رود از کدام جهنم آمده اند و مدام داشته هایشان را به رخ نداشته هایت می کشند ؛ نداشته هایی که هیچوقت توی برنامه ات نبوده داشته باشی ِ شان ! این آدم ها باید حذف شوند ... حتی اگر حذف شدنشان با دعوا و داستان های جدید همراه باشد ... حذف شدن ِ این آدم ها بهترین اتفاق زندگی ات است . + دوباره خ

برچسب: یادداشتی, نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

نوشتن در یک شب ِ گرم ِ خُرداد ، درست وقتی که درد توی تمام سلول های مغزت جیغ می کشد ؛ اشتباه ترین کار ِ دنیاست ! وقتی که باد پشت ِ پنجره شیهه می کشد و هزار فکر توی سرت سقوط می کنند ! آدم های خوب سال ها پیش مُرده اند و من این را خوب فهمیدم ... آدم های بد هم مرده اند ! فقط آدم های تنها مانده اند . آدم هایی که از هر چیزی برای برطرف کردن تنهایی شان استفاده می کنند ؛ حتی خودشان ! حالا هر غروب فقط به سیگ

برچسب: ترانه,خواند, نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

من آدم ِ خودخواهی نیستم ! خودخواه نیستم که بگذارم تنهایی راه هایی را بروی که قرار بوده با هم برویم ! من آدمی نیستم که بگذرم بی هیچ دردی . من برای درد زاده شده ام ! مادرم یک عصر زمستانی من را با درد راهی زندگی کرد و از همان روز ، هر روز درد توی استخوان هایم می پیچد ، به قلبم می رسد و در سلول های مغزم تاب می خورد . من آدم ِ استقامتم ، درد برای من همچون حیوانی خانگی ست که هر لحظه همراهم باشد ، شیطنت

برچسب: داشتن,پرواز, نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

هنوز تا آمدن ِ قاصدکها وقت داریم ؟ می روم آرزوهایم را بنویسم تا فراموش نکنیم چه چیزهایی قرار است برای خدا بفرستیم . مثل ِ همان وقت ها که هیچ چیز از زندگی نمی دانستیم روی پشت ِ بام می نشستیم و منتظر می ماندیم ! هر قاصدکی که برگشت توی دستمان ، با همان نقطه ی سیاه رنگ ِ وسطش که همیشه فکر میکردم خدا هم جواب حرف هایم را داده و برایم نامه فرستاده ؛ یعنی آرزویمان برآورده می شود ! نه یعنی آرزویم برآورده م

برچسب: آرزویم,آرزویت, نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

اومدن به اینجا مث رفتن و گیر افتادن تو یِ باتلاق پر از خاطره است . شبیه وقتی که میدونی مسیری که داری میری پر از درده و آشناس ، ولی میری و تا وقتی که پاهات تو باتلاقش گیر نکنه نمیفهمی چی شده !

اما دلم به حال وبلاگ طفلکیم سوخت . خیلی غریبه شده برام ... انگار یه نیمه از من بوده که حالا نیست !

+ از اون وقت هایی که حوصله ی خودمم ندارم

برچسب: نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

روی تخت نشسته ام ، پشت پنجره باران است و باران ، شر شر شر شر .... و تو نیستی ! از همان وقت هایی است که توی هزارتا مشکل گیر افتاده ام اما هیچ راهی به مغز لعنتی ام نمیرسد ! باران شدت گرفت ... قشنگ است که هر بار که اشکی از گوشه ی چشمم راه رفتن را پیدا میکند ، باران شدت میگیرد ! رعد و برق ... و من هنوز هم توی سرم فکرها جیغ میزنند و تو نیستی تا جمع و جورم کنی . باران شدت گرفت و انگار که از من و حرف های

برچسب: نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

خیلی از حرف ها توی سرم جا مانده اند ! خیلی از شعر ها ...

+ به یک خواب ِ عمیــق برای تجدید نیرو نیازمندم بلکه بشه بیشتر طاقت آورد در مقابل ِ همه ی این اتفاقات ِ ناخوشایندی که جدیدا پیش میاد . . .

برچسب: نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

بهار تا این لحظه بوی خاصی برایم نداشته ! چقدر گم شدم توی روزمرگی هایی که هیچکدومشون توی برنامه ام نبوده ... نمیدونم روزهایی که همینطور پشت ِ سرِ هم دارن میان قراره چی رو با خودشون برام بیارن و مدام دارم دست و پا میزنم تا شاید بشه یه روزِ خوب پیدا کرد ! به چیزهای بدی عادت کردم ؛ به سیگار ، به تو ! و تو از هر مخدری ؛ مخدرتری ! اما مخدر بودنت بد نیست ، ضرری به آدم نمیرسونه و صد البته که نفع میرسونه !

برچسب: نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

می شود باشی و تمام قصه هایم را بی آنکه جمله ای بنویسم ، از چشم هایم بخوانی ? می شود بی آنکه نگاهم کنی و چشم های پر از اشکم را ببینی حال خرابم را بهتر کنی ? می شود بی آنکه یخ زدن هایم را ببینی در آغوشت بفشاری ام ? ما قربانی زمان شدیم این بار که روزمرگی ها ما را در خود حل کرد و باقی مانده ی احساسمان ته نشین شد در زندگی ...

+ زمان لعنتی است ، لعنتی تر از خود ما ...

برچسب: تنهایی, نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

خواب ها ، آدم ها ، خاطرات ...

آینه ها حرف میزنند ...

برچسب: نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 14:26

صفحه بندی